خرید بک لینک

همیشـہ نباید بهش بها بدے و لوسش کنے

گاهے باید بهش فحشم بدے

:)

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:14

کنارِ کودکِ درونم نشستم و هاے هاے گریستم...

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 17:22

یکـ/ داشتم فکر مےکردم... "شین" را دوست دارم. نـہ...! چقدر شین را دوست دارم. در آن همایشِ پُرشکوہ کـہ سهمِ بیشترے از نمایش را شین داشت من همان معشوقِ مشوق بودم. از نوعِ دلشکستـہ... در نبودِ "میم". گردشِ اسلوموشنِ لب و دهانِ شین پاسخِ چشم هاے جستجوگرم را داد: "نگرد... نمےآد." تکان تکانِ این تصاویرِ محو با حرکاتِ آرام تنها خاطرۀ خوابِ دیشبم شد. و آن حرف... "از اول هم مےدانستم... معلوم بود این تو هستے کـہ مےمانے." صدا آرام و آرامتر مےنشست و روح دور و دورتر مےرفت. [با لبخند] وقت نشد بنشینیم. کنار هم. اما وقت شد خاطرہ بازے کنیم. با چهره هاے

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 13:02

- لو، برنامت چیـہ؟ + رو علفا دراز بکشم - منظورم برنامـہ زندگیتـہ ___________________ "Tallulah"، روحِ مونثتان را براے یک ساعت و نیم بـہ طرز فریبندہ اے بـہ بازے مے گیرد. احتمالاً تِلولا برترین انتخاب بـہ عنوان فیلم نیست اما پس از دیدنِ آن احساسِ اندوهِ خوشایندے دارید. بـہ علاوہ دیالوگ هاے سادہ در عینِ حال عمیق و پُرمعنا همچنین دو یا سـہ صحنـہ نمادین بـہ شما این اطمینان را مے دهد کـہ انتخابتان درست بوده. تِلولا روایتِ سـہ زن با سـہ قشرِ گونـہ گون است کـہ در درگیرے اے کـہ "لو" [یا همان تِلولا] ایجاد کرده، دچار سرشتِ مادرانـہ شان مے شوند. "کرولاین"، مادرِ "م

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

گر نگهدار من آنست کـہ من مے دانم
شیشـہ را در بغل سنگ نگـہ مے دارد

+ :)

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

شما بحث مے کنید تموم مے شـہ مے رہ اما بقیـہ یادشون نمے ره!

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

فرهاد [علے مصفا] : همـہ عمر ترسیدم. همیشـہ حواسم پرت بود اما نـہ از تو. همیشـہ حواسم جمع تو بود، گلے. اسم تو آرومم میکرد. تو "الف" بودے، من "ے". گیلـہ گل ابتهاج، فرهاد یروانے... گلے [لیلا حاتمے ] : اصلا یادم نیست عجیبـہ ... فرهاد: سلیقـہ تو رو یادمـہ...هر چے تو دوست داشتے رو دوست داشتم...اون روز رو یادمـہ کـہ خان معلم پرسید ''هر کے از چے توے زمستون خوشش میاد؟'' همایون خلـہ گفت از شیر سرد. لالـہ گفت از دماغ هویجے آدم برفے. آندرو گفت از برف. یاسمن گفت از هیچیش. ناهید گفت از سرما خوردن. علے گفت از صداے برف. من گفتم از تعطیلے مدرسـہ بخاطر برف. تو گفتے از بوے پوست پر

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

"فروشنده" رُ اگہ بہ کارگردانِ غیراسمے و بازیگرهاے معمولے مے دادنـ بازے کننـ انقدددد معروفــ نمےشد...! -__-

معادلہ فیلمِ مذکور = [دیالوگــ - Time] + [موزیکــ متن - Time] + [سوتے + Time]

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

یاد گرفتم آرامتر باشم...چون برخے اوقات بعضے حرف ها از زبانِ یک آدم حتے غریبه بدجور تکانت مےدهند. به خیالت شاید "او" یک انسان باشد، همچون همان هایے که در روز هزاربار از کنارت رد مےشوند و تو از کنارشان مےگذرے اما در یک روز چنان برایت مقدر خواهد شد که حرف را از زبانِ یکےشان بگیرے تا معجزه کنے. شاید آن روز که آن حرفــ را شنیدم برایم خوشایند نبود. شاید که خمشگین شدم و با بغض سعے کردم رحمِ کسے را برانگیزم. شاید که دلم خواست براے لحظه اے گردنِ ناصح را بشکنم اما دلم آرام گفت راست مےگوید. مغزم داد زد بچه بازے تا کے؟ حق با اوست. "شاید آن روز با خودت بگویے او هم انسا

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

این روزها اگر از دستِ هم ناراحت شویم، دلیلِ ناراحتےمان را با ظاهرے آرام مےگوییم و با خندہ اے تمام مے کنیم: "بے خیال... پیش نمے آد!" این روزها اگر از دستِ هم عصبانے شویم، دِق و دلےهایمان را سَرِ هم خالے مے کنیم و ترس نداریم کـہ من تا مغزِ استخوان جوش مےزنم و حرف هاے قاطے کنندہ را چاشنےاَش مےکنم آنقدر کـہ او بےخیالِ ناراحتے هاے خودش شود و فرار کند. با هم یکـ طورِ آرامے برخورد مےکنیم. انگار کـہ بزرگ شده ایم. انگار کـہ واقعاً با تفاوتِ یک سال بـہ خودمان آمدہ ایم و واقعاً رشد کردہ ایم. وقتے همـہ چے را بر سَرِ هم خالے مےکنیم، بـہ خونِ هم تشنـہ نیستیم. فرام

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

Blog.ir مرسے! گند زدے بـہ همـہ پُستے کـہ عاشقانـہ نوشتم...
فکر نکنم بتونم با این دلزدگے اے کـہ بعدِ ذخیرہ نکردن دادے بتونم زود بنویسم.

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

"دیشبــ دلِ خانمےُ شکستم،

از دستم گریـہ مےکرد...

ناراحت شدم ولے فکر کردم

گریـہ واسـہ زن خوبِ!

زن کـہ گریـہ کنـہ دلش وا مےشـہ."

+ یکے از پیش نویس هاستــ ...

وقتے اینُ پیاده کردم، ننوشتم از کے و کجا بودہ اما مطمئنم نقل قولِ. =)

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

یکـ/ جستجوے نورِ مطلق در سرشت آدمیان عوارضِ دردناکترے دارد. گاه آنقدر محوِ سپیدے هاے تمام شدنے دیگران مے شوید کـہ همـہ قدرت تشخیص و بینایےتان را با دست خودتان کور مےکنید. دوپایانِ نامُبرا تاریکے را بدونِ استثناء بـہ نسب در وجودشان دارد یا مشغولِ آبیارے و پرورش آن هستند. اگر بـہ این باور برسید کـہ حتے خودِ شما تاریکےهایے در وجودتان دارید، بـہ حتم در انتخاب هایتان کمتر دچار مشکل مےشوید. دو/ "Living With IT" را بخوانید. این کتابِ مصور [Comic] کـہ نوشتـہ Bev Aisbett [روانشناس] است، شما را از خواندن مایوس نمےکند. حتے اگر وقتِ زیادے است کتاب دست نگرفتـہ اید، ب

برچسب: نویسنده: زهرا میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:05

صفحه بندی